معنی بلعمی
6 بازدید
[ بَ عَ ] (اِخ) لقب ابوعلی محمدبن محمدبن عبداللََّه تمیمی بلعمی، پسر ابوالفضل محمدبن عبداللََّه بلعمی و وزیر منصوربن نوح سامانی است. وی چندی وزیر عبدالملک بن نوح نیز بود. و خواندمیر در دستورالوزرای خود گوید: بعد از عزل دامغانی روزی چند [ ابوعلی بلعمی ] بر مسند وزارت نشست و بنا برآنکه اختلال احوال آن مملکت زیاده از آن بود که او تدارک تواند نمود، امیر نوح، عبداللََّه عزیز را از خوارزم بازطلبید و ثانیاً به تکفل آن شغل مأمور گردانید. ابوعلی به امر منصوربن نوح به ترجمه و تألیف تاریخ بلعمی (از تاریخ طبری عربی) مبادرت کرد، و پاره ای از مؤلفین گفته اند که دقیقی شاهنامه را به فرمان ابوعلی محمدبن بلعمی کرد. (یادداشت مرحوم دهخدا). وفات ابوعلی را سنهٔ ۳۸۳ هـ . ق. ذکر کرده اند. (از دستورالوزراء ص ۱۱۳ و ۱۱۴) (از تعلیقات چهارمقاله ص ۲۳) (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به مقدمهٔ تاریخ بلعمی چ وزارت فرهنگ به قلم محمد پروین گنابادی ج ۱ و مقدمهٔ برگزیدهٔ بلعمی به قلم محمدجواد مشکور شود.[ بَ عَ ] (اِخ) لقب ابوالفضل محمدبن عبداللََّه، وزیر سامانیان است. وی ممدوح رودکی شاعر نیز بوده است. رجوع به ابوالفضل در ردیف خود و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج ۷ ص ۱۳۹. الانساب سمعانی ص ۹۰. ابن الاثیر ج ۸ ص ۱۲۲. معجم البلدان ذیل مادهٔ بلعم. اللباب ج ۱ ص ۱۴۱. شذرات الذهب. کشف الظنون. احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ص ۵۰۴. مقدمهٔ تاریخ بلعمی چ وزارت فرهنگ : یک صف میران و بلعمی بنشسته یک صف حران و پیر صالح دهقان.رودکی. صدیک از آنکه تو به کمین شاعری دهی از بلعمی به عمری نگرفت رودکی.سوزنی قیمت عیار را هم فام کرد از دیگری بلعمی عیاروار از رودکی بفکند فام.سوزنی.
کلمات همقافیه با «بلعمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر