معنی بلسمة
6 بازدید
[ بَ سَ مَ ] (ع مص) خاموش شدن از بیم. (از منتهی الارب). سکوت کردن از ترس. (از اقرب الموارد). || ناخواست و ناپسند نمودن روی خود را به کسی. (از منتهی الارب). تکریه و ناپسند نشان دادن روی خود را. (از اقرب الموارد). تبلسم. و رجوع به تبلسم شود.
کلمات همقافیه با «بلسمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر