معنی بلخی

معنی واژه بلخی

3 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) منسوب به بلخ. هر چیز که مربوط به بلخ باشد یا در بلخ ساخته شود. (فرهنگ فارسی معین): سخنت بلخی و معنیش گیر خوارزمی ز بلخی آخر تفسیر این سخن دانی.خاقانی. به سیرکوبهٔ رازی به دست حیدر رند به گوپیازهٔ بلخی به خوان جعفر باب. خاقانی. زاهدی در میان رندان بود زان میان گفت شاهدی بلخی. سعدی (گلستان). - زبان بلخی؛ زبانی که مردم بلخ بدان تکلم کنند. (فرهنگ فارسی معین). || از مردم بلخ. اهل بلخ. ساکن بلخ : بعضی ترکمانان قزلیان و یغمریان و بلخیان کوهیان نیز که از پیش سلجوقیان بگریخته آمدند بدو پیوستند. (تاریخ بیهقی ص ۵۳۰). - بلخی نژاد؛ از نژاد بلخیان. از اهالی بلخ : بحکم آنکه بنده را تربیت پارس بوده ست اگر چه بلخی نژاد است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۳). || (اِ) بیدمشک : امرود بلخی [ شاه میوه ] که در اصفهان می باشد در مبدأ درخت آن را به بیدمشک پیوند کرده اند، بجهت آن اصفهانیان، بیدمشک را بلخی گویند. (فلاحت نامه).
[ بَ ] (اِخ) احمدبن سهل بلخی، مکنی به ابوزید. از دانشمندان بزرگ اسلام در قرن سوم و چهارم هجری. رجوع به ابوزید بلخی و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۳۱، الفهرست ابن الندیم، معجم الادباء، حکماءالاسلام، لسان المیزان، الامتاع و المؤانسة.
[ بَ ] (اِخ) جلال الدین محمدبن محمدبن حسین خطیبی رومی بلخی، شاعر و متصوف شهیر قرن هفتم هجری. رجوع به مولوی شود.
[ بَ ] (اِخ) حسن بن شجاع بن رجاء بلخی، مکنی به ابوعلی. محدث بود و بسال ۲۴۴ هـ . ق. در سن چهل ونه سالگی درگذشت. (از معجم البلدان).
[ بَ ] (اِخ) شقیق بن ابراهیم بن علی ازدی بلخی، مکنی به ابوعلی، از مشایخ کبار صوفیهٔ خراسان در قرن دوم هجری. سال وفات او را ذهبی ۱۹۴ هـ . ق. و صاحب وفیات ۱۵۳ هـ . ق. ذکر کرده اند. رجوع به ابوعلی (شقیق...) و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۴۹، طبقات الصوفیه، فوات الوفیات، الوفیات، حلیةالاولیاء، تهذیب ابن عساکر، میزان الاعتدال، النجوم و الزاهرة.
[ بَ ] (اِخ) عبداللََّه بن احمدبن محمود کعبی بلخی خراسانی، مکنی به ابوالقاسم. از امامان معتزله در قرن سوم و چهارم هجری. رجوع به عبداللََّه (ابن احمد...) و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج ۴ ص ۱۸۹، تاریخ بغداد ج ۹ ص ۳۸۴، المقریزی، وفیات الاعیان، لسان المیزان، سیرالنبلاء.
[ بَ ] (اِخ) عبداللََّه بن محمد بلخی، مکنی به ابوعلی، از محدثان بلخ در قرن سوم هجری. رجوع به عبداللََّه (ابن احمد...) و الاعلام زرکلی ج ۴ ص ۲۶۱ و تذکرة الحفاظ ج ۲ ص ۲۳۳ شود.
[ بَ ] (اِخ) علی بن حسین (یا حسین)بن محمد بلخی، مشهور به برهان بلخی. از فقیهان بزرگ بخارا بوده است که بسال ۵۴۸ هـ . ق. درگذشته است. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۵۷). و رجوع به فوایدالبهیة ص ۱۲۰ شود.
[ بَ ] (اِخ) محمدبن علی بن طرخان بن عبداللََّه بن جیاش، مکنی به ابوبکر، که نام او را ابوعبداللََّه بلخی بیکندی نیز نوشته اند. از محدثان بود و مدتی در شام و مصر سکونت کرد و بیشتر نوشته های خود را در کوفه و بصره و بغداد نوشته است. او در رجب سال ۲۷۸ هـ . ق. درگذشته است. (از معجم البلدان).
[ بَ ] (اِخ) محمدبن فضل بن عباس بلخی، مکنی به ابوعبداللََّه. از صوفیان مشهور و مشایخ بزرگ خراسان در قرن سوم و چهارم هجری است. وی از بلخ رانده شد و در سمرقند سکنی گزید و بسال ۳۱۹ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او را سخنان حکیمانه ایست. (از الاعلام زرکلی ج ۷ ص ۲۲۱ بنقل از طبقات الصوفیة و حلیة الاولیاء).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید