معنی واژه بلجة
4 بازدید
[ بَ جَ ] (ع اِ) اِست و دبر، و آن افصح از بلحة بحاء مهمل است. (از ذیل اقرب الموارد از تاج). || به معانی بُلجة است. رجوع به بُلجة شود.[ بُ جَ ] (ع اِ) سپیدهٔ صبح. (منتهی الارب). انتهای شب هنگام آشکار شدن فجر، گویند: رأیت بلجة الصبح؛ یعنی روشنی صبح را دیدم. (از اقرب الموارد). || گشادگی میان دو ابرو. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || روشن و از آن جمله است که گویند «لیلةالقدر بلجة». (از منتهی الارب). بَلجة. و رجوع به بَلجة شود. || آنچه پشت عارض است تا گوش، که مویی بر آن نروید. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).