معنی واژه بلجان
4 بازدید
[ بَ ] (اِخ) قریه ای است در نزدیکی کُمسان، و نسبت بدان بلجانی شود. (از اللباب فی تهذیب الانساب). قریهٔ بزرگی است بین بصره و عبادان (آبادان) و از طرف «کیش» محل ورود کشتیهایی است که کالاهای هند را حمل می کنند، و از جانب ملک کیش والی و قلعه ای در این قریه می باشد و یاقوت گوید آن قریه را بارها دیده است که آخرین بار آن سال ۵۸۸ هـ . ق. یا پس از آن بوده است. (از معجم البلدان) (از مراصد).[ بَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای مرو. (از معجم البلدان) (از مراصد).