معنی بلبل گشتن
7 بازدید
[ بُ بُ گَ تَ ] (مص مرکب) بلبل شدن. عاشق شدن. (از آنندراج): در فکر که غنچه گشته ای باز گل گرد که بلبل تو گردم. خان خالص (از آنندراج). و رجوع به بلبل شدن شود.
کلمات همقافیه با «بلبل گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر