معنی واژه بلبال
7 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) اسم مصدر است از بِلبال، شدت اندوه و غم و وسوسه. (از منتهی الارب). غم و اندوه دل. (دهار). اندوه و غم شدید. (غیاث). ج، بَلابِل. (منتهی الارب): از گل ساکن شود بلبال بلبل نه از زیر و بم چنگ چکاوک.هندوشاه. || گرگ. (منتهی الارب). ذئب. (ذیل اقرب الموارد از صغانی).[ بِ ] (ع مص) سخت اندوهگین و وسوسه ناک شدن. (از منتهی الارب). || برانگیختن و تحریک کردن. (از منتهی الارب). برانگیختن قوم را و آنان را در همّ و غم و وسوسه قرار دادن. (از اقرب الموارد). || مخلوط کردن زبانها را: بلبل الالسنة. (از اقرب الموارد). || متفرق و پراکنده کردن افکار و یا کالاها؛ بلبل الآراء و الأمتعة. (از اقرب الموارد). بَلبلة. و رجوع به بلبلة شود.[ ] (اِ) گیاهی است که آن را بلبل نیز خوانند. رجوع به بلبل شود.