معنی واژه بلان
4 بازدید
[ بَ لْ لا ] (ع اِ) گرمابه. (منتهی الارب). حمام، و آن معرب است. (از اقرب الموارد). ج، بلانات. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) آنکه در حمام آدمی را میشوید. (از اقرب الموارد). استاد حمامی. (ناظم الاطباء).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان بیلوار، بخش کامیاران، شهرستان سنندج. سکنهٔ آن ۲۶۶ تن. آب آن از رودخانهٔ کامیاران و محصول آن غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ بَ ] (اِخ) دهی از بخش حومهٔ شهرستان نائین. سکنهٔ آن ۲۶۰ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات، حبوب، مختصر پنبه، بادام و پسته است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ بِ ] (اِخ) دهی از دهستان یافت، بخش هوراند، شهرستان اهر. سکنهٔ آن ۱۱۳ تن. آب آن از رودخانهٔ قره سو و چشمه و محصول آن غلات، برنج، پنبه و سردرختی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ بْلا / بِ ] (اِخ) لوئی. (۱۸۱۱ -۱۸۸۲م.) سوسیالیست فرانسوی. وی در کتاب خود بنام «سازمان کار» که در سال ۱۸۴۰م. منتشر گردید، نظام اجتماع جدید را ترویج کرد که مبنای آن روی این اصل قرار گرفته بود: «از هر کس به فراخور استعدادش بگیرید و به هرکس بر طبق احتیاجش بدهید». وی از رهبران انقلاب ۱۸۴۸م. بود و چون بواسطهٔ مخالفت معاندان و کارشکنی های آنها، نقشهٔ ایجاد «کارگاه اجتماعی» او با شکست مواجه شد، کوشید که کارگران را بشوراند، و چون توفیق نیافت به انگلستان گریخت و تا ۱۸۷۱م. در آنجا بسر برد. (از دائرةالمعارف فارسی).