معنی واژه بلاغی
5 بازدید
[ بَ غا / بُ غا ] (ع ص) مرد بلیغ. (منتهی الارب). بلیغ و فصیح که با سخن خود کنه ضمیر خود را برساند. (از ذیل اقرب الموارد از قاموس).[ بَ ] (ص نسبی) منسوب به بلاغت و بلاغة. کسی که بتواند مطلب خود را با سخنی رسا و شیوا بیان کند. بلیغ. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به بلاغت و بلیغ شود.[ بُ ] (اِخ) نام تیره ای از ایل اینانلو از ایلات خمسهٔ فارس. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۶).[ بَ ] (اِخ) حسن بن عباس بن محمدعلی بن محمد، از فقیهان امامیه در قرن یازدهم و دوازدهم هـ . ق. رجوع به ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۷۲ شود.[ بَ ] (اِخ) عباس بن حسن بن عباس بن محمدعلی بن محمد، از فقیهان بزرگ امامیه در قرن دوازده و سیزده هـ . ق. رجوع به ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۷۲ شود.[ بَ ] (اِخ) محمدجوادبن حسن بن طالب بن عباس بن ابراهیم بن حسین بن عباس بن حسن بن عباس بن محمدعلی بن محمد بلاغی نجفی. فقیه و اصولی و حکیم و متکلم امامی قرن چهاردهم هـ . ق. وی درحدود سال ۱۲۸۰ هـ . ق. در نجف اشرف متولد شد و در بیست ودوم شعبان ۱۳۵۲ هـ . ق. وفات کرد. او راست : آلاءالرحمان فی تفسیر القرآن. أجوبةالمسائل البغدادیة. أجوبةالمسائل التبریزیة. أجوبةالمسائل الحلیة. أعاجیب الاکاذیب. أنوار الهدی. البلاغ المبین و سایر تألیفات. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۷۳).