معنی بلادافع
5 بازدید
[ بِ فِ ] (ع ص مرکب) (از: ب + لا (نفی) +دافع). دفع ناشدنی. آنچه نتوان رد و دفع کرد. ردناشدنی : اکنون همه دانستند که قضاء حق واقع و حکم الهی ممضی و بلادافع. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۴).
کلمات همقافیه با «بلادافع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فع» برای سرودن شعر