معنی بلاثق
7 بازدید
[ بَ ثِ ] (ع ص، اِ) جِ بُلثوق. آبهای گردآمده در جایی یا آنکه منبسط باشد بر زمین. (از منتهی الارب). آبهای ایستاده و مستنقع. (از اقرب الموارد). و رجوع به بُلثوق شود. || عین بلاثق؛ چشمهٔ پرآب. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || جِ بَلثق. (از ذیل اقرب الموارد از ابن الاعرابی). رجوع به بلثق شود.[ بَ ثِ ] (اِخ) جایگاهی است در بلاد بنی سعد، و نام آن در شعر مالک بن نویره آمده است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «بلاثق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثق» برای سرودن شعر