معنی بلاء

معنی بلاء

7 بازدید
[ بَ ] (ع مص) آزمودن چیزی را و دریافتن حقیقت آنرا و کشف آن نمودن. (از منتهی الارب). آزمودن. (المصادر زوزنی) (دهار) (از اقرب الموارد). اختیار خیر یا شر. (تاج المصادر بیهقی). آزمودن به مشقت یا به نعمت. (ترجمان القرآن جرجانی). آزمایش کردن، خواه به ایذا رسانیدن خواه به نعمت دادن. (غیاث اللغات) (آنندراج). بَلْو. و رجوع به بلو شود. || مکروه رسانیدن. (المصادر زوزنی) (دهار) (از غیاث اللغات) (از آنندراج). || نعمت دادن. (المصادر زوزنی) (غیاث اللغات) (آنندراج). || کهنه گردیدن جامه، و ثوبٌ بالٍ نعت است از آن. (از منتهی الارب). پوسیدن و کهنه شدن. (المصادر زوزنی) (از دهار) (از اقرب الموارد). بِلی ََ یا بلیً. و رجوع به بلی شود. || «بلیة» گردانیده شدن ناقه، و فعل آن مجهول بکار رود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به بلیة شود.
[ بَ ] (ع اِ) بلا. آزمایش، به نعمت باشد یا به محنت و سختی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آزمایش. (مهذب الاسماء). آزمایش به نعمت و به شدت. (دهار). و از آن جمله است «أعوذ باللََّه من جهد البلاء الا بلاء فیه علاء عند اللََّه». (از اقرب الموارد). امتحان خواه به منحت و سراء و خواه به محنت و ضراء، قال عمر (رض): بلینا بالضراء فصبرنا ولینا بالسراء فلم نصبر. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به بلا شود: {/B وَ فِی ذََلِکُمْ بَلاََءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ . ۱۵-۲۱۲:۴۹*/}(قرآن ۲/۴۹ و ۷/۱۴۱ و ۱۴/۶)؛ و در آن بلایی بود از پروردگار بزرگتان.{/B وَ آتَیْنََاهُمْ مِنَ اَلْآیََاتِ مََا فِیهِ بَلََؤُا مُبِینٌ . ۱-۸۴۴:۳۳/}(قرآن ۴۴/۳۳)؛ و بر آنها آیاتی از نعمتهای آشکار یا از محنتها فرود آوردیم. (از ذیل اقرب الموارد از قاموس).{/Bإِنَّ هََذََا لَهُوَ اَلْبَلاََءُ اَلْمُبِینُ. ۱-۵۳۷:۱۰۶/}(قرآن ۳۷/۱۰۶)؛ همانا این آزمایشی است آشکار. {/Bوَ لِیُبْلِیَ اَلْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاََءً حَسَناً. ۱۶-۲۱۸:۱۷/}(قرآن ۸/۱۷)؛ تا نعمت دهد مؤمنان را از خود بلایی نیکو. || در اصطلاح عرفا، مراد امتحان دوستان است به انواع بلاها که هر چند بلا بر بنده قوت پیدا کند قربت زیادت شود. و بلاء لباس اولیا است و غذای انبیا. حضرت رسول فرمودند: أشد البلاء بالانبیاء ثم الاولیاء ثم الأمثل فالأمثل، نحن معاشر الانبیاء أشد الناس بلاء. صاحب لمع گوید: بلاء عبارتست از ظهور امتحان حق نسبت به بندهٔ خود بواسطهٔ ابتلا کردن آن را به ابتلاءات از تعذیب و رنج و مشقت. (از فرهنگ مصطلحات عرفا). || سختی و اندوه که لاغرکنندهٔ جسم و شاق است بر آن. (از منتهی الارب). غم و اندوه که جسم را فرسوده کند. (از اقرب الموارد): نزلت بلاء علی الکفار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ بَ لْ لا ] (ع ص، اِ) مؤنث أبلّ. (از اقرب الموارد). (از منتهی الارب). رجوع به ابل شود. || زن بدکار سخت خصومت بی حیا. || بی خیر و سخت بخیل. (منتهی الارب). ج، بُلّ. (اقرب الموارد). || صَفاة بلاء؛ سنگ املس و نرم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ بِ ] (ع مص) التفات کردن و باک داشتن. ما اُبالیه، و مااُبالی به؛ التفات نمی کنم و باک نمیدارم. (از منتهی الارب). اهتمام کردن و توجه نمودن به چیزی. (از اقرب الموارد). مبُالاة. باله. بالا. و رجوع به مبالاة و بالة و بالا شود.

کلمات هم‌قافیه با «بلاء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید