معنی بقیه
9 بازدید
[ بَ قی یَ / یِ ] (از ع، اِ) مأخوذ از تازی، مانده و باقی چیزی : امیدوارم که بقیهٔ عمر را در خدمت به ملت صرف کنم. (فرهنگ نظام). بقیهٔ عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند. (گلستان). بقیهٔ عمر در گوشه ای نشینم و عزلت گزینم. (گلستان). - بقیهٔ سابعین؛ کنایه از نیک مردان است. (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «بقیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر