معنی بقیار
6 بازدید
[ بَ ] (معرب، اِ) عمامه و مندیل. دستار. (از دزی ج ۲ ص ۱۰۵): ثم اخرج له جبة واسعة عتابیة و بقیاراً مکملاً و امره ان یلبسهما. (از عیون الانباء ج ۱ ص ۱۷۷ س ۱۹). و اخرج له منشفة فیها جبة خارا و بقیار قصب و قمیص تحتانی انطاکی و لباس دمیاطی... (همان متن ج ۱ ص ۲۵۶).
کلمات همقافیه با «بقیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر