معنی بقلنقار
6 بازدید
[ بِ لَ ] (ترکی، اِ) بغلنقاز. بَقْلَنْقاز پرنده ای کبودرنگ و ابلق، پاهایش دراز و منقارش پهن و گوشتش حلال و مأکول. (از ناظم الاطباء) (از سروری). جانوری است بزرگ. (شرفنامهٔ منیری). میرزا ابراهیم گوید که این لفظ ترکی است. (سروری). || نام گوشه ای است از چهل و هشت گوشهٔ نغمات. (سروری). رجوع به بغلنقاز شود.
کلمات همقافیه با «بقلنقار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر