معنی بقل
6 بازدید
[ بَ ] (ع مص) ظاهر شدن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغه). || سبز و با نبات شدن زمین. (از اقرب الموارد). رویانیدن زمین گیاه را. (آنندراج) (از متن اللغه). || سبز شدن شوره گیاه. (اقرب الموارد). پدید آمدن سبزی برگ شوره گیاه. (از متن اللغة). || (اِ) هر گیاهی که زمین بدان سبز گردد. ج، ابقال و بُقول (ناظم الاطباء): جملگی گفتند با موسی ز آز بقل و قثاء و عدس سیر و پیاز.مولوی. || هندبا. (از تذکرهٔ انطاکی). و رجوع به بقل دشتی شود. || سالاد. مخلوطی از گیاهان ادویه زده. ج، بقول. (دزی ج ۱ ص ۱۰۳). - بقل الروم؛ رجوع به بقلة الذهبیة در ترکیبات بقلة شود.[ بَ ] (ع اِ) تره و سبزهٔ بهار که از تخم روید نه از بیخ. یکی آن بقلة. ج، بقول. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تره. (صراح) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (نصاب). تره. ج، بقول. (مهذب الاسماء). تره که پخته نانخورش سازند. (غیاث اللغات). تره و سبزه ای که از تخم روید نه از بیخ. جمع لفظ مذکور بقول و جمع الجمع بقولات است. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «بقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر