معنی بقعه

معنی بقعه

5 بازدید
[ بُ عَ / عِ ] (ع اِ) بقعت. بنا و عمارت و خانه و سرای و جا و مقام. (ناظم الاطباء). سرای و خانه. (از غیاث اللغات). سرزمین. پاره ای از زمین. ناحیه : مست گشتند ای برادر خلق، از ایشان دور شو پیش ازین کاین بقعهٔ پرنور، بر ظلما شود. ناصرخسرو (دیوان ص ۱۳۳). نامدار و مفتخر شد بقعهٔ یمگان بمن چون بفضل مصطفی شد مفتخر دشت عرب. ناصرخسرو. چون بندهٔ مستنصر باللََّه بگوید پر مشتری و زهره شود بقعهٔ یمگان. ناصرخسرو. نه دیر، زود شود همچو بقعهٔ قنوج بنای بتکدهٔ قندهار از آتش و آب. مسعودسعد. بخواب دیده ست اهواز تیغ او زآنرو زتب تهی نبود هیچ بقعهٔ اهواز.مسعودسعد. عدل شافی او به هر بقعه رأی کافی او به هر کشور.مسعودسعد. آن بقعه از او ذکری جاری و صدقه ای باقی ماند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از بدو عالم هیچ پادشاه بیگانه بر آن بقعه دست نیافته است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). سلطان در این مسافت به هر بقعه ای که رسید، هر قلعه ای که دید بستد و خراب کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). جهانگیر آفتاب عالم افروز به هر بقعه قران ساز و قرین سوز.نظامی. چو آموخت بر هرکسی دین و داد به هر بقعه طاعتگهی نو نهاد.نظامی. کدامین ربع را بینی ربیعی کز آن بقعه برون ناید بقیعی.نظامی. تا این شب که طالع میمون و بخت همایون در این بقعه ام رهبری کرد. (گلستان). درویشی بمقامی درآمد که صاحب آن بقعه مردی کریم النفس و نیک محضر بود. (گلستان). بنرمی بپرسیدم ای برهمن عجب دارم از کار این بقعه من.(بوستان). حاضران را حال دیگر شد و آن قصه در آن بقعه مشهور شد. (انیس الطالبین نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف ص ۷۹). و رجوع به بقعت و بقعه شود. - بقعهٔ آدم ابوالبشر؛ کنایه از دنیاست عموماً و سراندیب خصوصاً. (انجمن آرا). - بقعهٔ زوال؛ کنایه از دنیاست. (انجمن آرا). || صومعه. خانقاه. (ناظم الاطباء). زیارتگاه مقبره. مزار ائمه و بزرگان دین.
[ بُ عِ / عَ ] (اِخ) دهی از دهستان حیات داود است که در بخش گناوهٔ شهرستان بوشهر واقع است و ۱۲۰ تن سکنه دارد. آب از چاه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی آن زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).

کلمات هم‌قافیه با «بقعه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید