معنی بقدر
5 بازدید
[ بِ قَ رِ ] (ق مرکب) بملاحظه و به اندازه و بحسب و موافق. (ناظم الاطباء). همواره لازم الاضافه است : بقدر بردنم نه بار بر من منه بیش از کشش تیمار بر من.نظامی. - بقدر احتیاج؛ برحسب حاجت و ضرورت. (ناظم الاطباء). - بقدر امکان؛ به اندازه ای که ممکن است. (ناظم الاطباء). - بقدر طاقت؛ به اندازهٔ طاقت و موافق طاقت. (ناظم الاطباء). بقدر توان و کشش. - بقدر مراتبش؛ برحسب درجاتش و بملاحظهٔ قابلیتش. (ناظم الاطباء). به اندازه مراتب کسی. بنابر درجات و قابلیت و شایستگی او.
کلمات همقافیه با «بقدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر