معنی بقار

معنی بقار

6 بازدید
[ بَ قْ قا ] (ع اِ) فروشندهٔ ستور. (ناظم الاطباء). || چوپان و گله بان. (ناظم الاطباء). گاوچران. (از اقرب الموارد). گاوبان. (منتهی الارب). || صاحب گاو. (آنندراج) (دزی ج ۱ ص ۱۰۲) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). گاووان. (مهذب الاسماء). || آهنگر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از تاج العروس) (آنندراج). || نام قسمی از بازی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). بازیی است که آنرا بُقّیری ََ گویند. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). بازیچه ای است کودکان عرب را. (آنندراج). و رجوع به بقیری شود.
[ بَ قْ قا ] (اِخ) نام وادیی. (منتهی الارب) (تاج العروس) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). || موضعی کثیرالجن برمل عالج. بعضی گویند در نجد است و برخی گویند در ناحیهٔ یمامه است. (از تاج العروس). موضعی بسیار جن در ریگ عالج. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). موضعی کثیرالجن. (از ناظم الاطباء). موضعی است برمل عالج که در آنجا جنیان بسیار میباشد. (از آنندراج). - قنةالبقار؛ وادیی است بنی اسد را. (منتهی الارب).
[ بُ قْ قا ] (ع اِ) جِ بَقَرَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به بقرة شود.
[ بَ قْ قا ] (ع اِ) یکی از صور شمالی فلک که آنرا عوا و طاردالدب و حارس الشمال و حارس السماء و صیاح نیز خوانند و آن بشکل صیادی توهم شده که بر دست چپ چوبی و بر دست دیگر بند دو سگ شکاری دارد و با سگان دب اکبر را میراند و پنجاه و چهار ستاره بر آن رصد کرده اند که خباع و اولاد خباع و رمح از آن جمله اند. و ستارهٔ قدر اول سماک رامح نیز در آن صورت است. عوا. العوا. صیاح. طاردة البرد. وَرَکُ الْاَسَد عرقوب الاسد. (یادداشت بخط مؤلف). صورت فلکی نزدیک دب اکبر. (دزی ج ۱ ص ۱۰۲).
[ بَ قْ قا ] (اِخ) حسن بن داودبن حسن قرشی نحوی. قاری معروف به بقار که در سال ۳۵۲ هـ . ق. وفات یافته است. وی در علم نحو حاذق و در اصول تجوید و قرائت قرآن متفرد بود قرآن مجید را با الحان متفرق میخواند و کتاب قرائةالاعشی و کتاب اللغة در مخارج حروف و اصول نحو از تصنیفات اوست. (از ریحانة الادب). و رجوع به اللباب شود.

کلمات هم‌قافیه با «بقار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید