معنی بفچ
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) بفج. رجوع به بفج شود: به تک میرفت و خون از دیده میریخت چنان کآب از دهان وقت سخن بفچ . شمس فخری.
کلمات همقافیه با «بفچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فچ» برای سرودن شعر