معنی بفعلآوردن
6 بازدید
[ بِ فِ وَ دَ ] (مص مرکب) پدید کردن. بظهور آوردن. از مرحلهٔ قوه به فعل آوردن : هر آنچ امروز بتواند بفعل آوردن از قوت نیاز و عجز گر نبود ورا چه دی و چه فردا. ناصرخسرو. و رجوع به فعل شود.
کلمات همقافیه با «بفعلآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر