معنی بفار
9 بازدید
[ بَ ] (اِ) چوبکی باشد که کفش دوزان مابین کفش و قالب گذارند و درودگران بوقت شکافتن چوب بر رخنهٔ آن نهند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (صحاح الفرس). و رجوع به بغاز و بفاز شود.
کلمات همقافیه با «بفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر