معنی بغلطاق
6 بازدید
[ بَ غَ ] (اِ) بغلتاق. طاقیه و کلاه و فرجی. (برهان). رجوع به بغلتاق شود. || برگستوان. (برهان) (مؤید الفضلاء). رجوع به بغلتاق شود: بغلطاق و دستار و رختی که داشت ز بالا به دامان او درگذاشت. سعدی (بوستان چ یوسفی ص ۱۱۹).
کلمات همقافیه با «بغلطاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر