معنی بغلان
5 بازدید
[ بَ ] (ص) پس رو و تابع. || رفیق. (ناظم الاطباء).[ بَ غَ ] (اِخ) از بلاد طخارستان است و از آنجا تا بلخ شش منزل باشد. شهری است در نواحی بلخ و بگمان من در طخارستان. (از سمعانی): شهرکی است بخراسان و همچون سککند است. (حدود العالم). و بر راه کوههای بامیان رفت بأغروغر که در حدود بغلان گذاشته بود. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «بغلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر