معنی بغر
7 بازدید
[ بَ غِ ] (ترکی، اِ) ظاهراً باغر ترکی است بمعنی جگر. (شرفنامهٔ منیری).[ بَ / بَ غَ ] (ع اِ) دفعه ای سخت از باران. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). باران سخت ناگهانی. (ناظم الاطباء).[ بَ غَ ] (ع اِ) تشنگی که از آب نرود یا بیماری تشنگی که شتر در آن بمیرد: عیر رجل من قریش فقیل له مات ابوک بشماً و ماتت امک بغراً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). علتی است که شتر را پیدا شود چندانکه آب خورد سیر نشود. (مؤید الفضلاء). تشنگی که سیر نشود از آب. (مهذب الاسماء). || آب ناگوارد که از خوردن آن ستور به بیماری بغر مبتلا گردد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). آب بد که تشنگی افزاید چرنده ها را. || پراکنده شدن در هر جانب : تفرقوا شغر بغر. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ بَ غَ ] (ع مص) به بیماری بغر مبتلا شدن شتر، بغرالبعیر بغراً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || سخت تشنه شدن. (زوزنی). آشامیدن آب و سیر نشدن. (از اقرب الموارد).[ بَ غِ ] (ع ص) شتری که به بیماری بغر مبتلا شده باشد. ج، بَغاری ََ و بُغاری ََ. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج).[ بَ ] (ع مص) سخت باریدن باران به یک دفعه، بغرت السماء بغراً. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (ازآنندراج). || نرم گردانیدن باران زمین را. (مؤید الفضلاء). || آب دادن زمین را: بغر الارض. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر