معنی بغاء
6 بازدید
[ بِ ] (ع مص) زنا کردن. (سروری) (رشیدی) (مؤید الفضلاء) (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج) (ترجمان علامه جرجانی ص ۲۷) (منتهی الارب). زنا کردن و فاحشه شدن. (غیاث). قال اللََّه تعالی : {/B لاََ تُکْرِهُوا فَتَیََاتِکُمْ عَلَی اَلْبِغََاءِ.۳۲-۳۶۲۴:۳۳/}(قرآن ۲۴/۳۳)(منتهی الارب). مباغاة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مباغاة شود. || نافرمانی کردن. (منتهی الارب).[ بُ ] (ع مص) جستن کسی را و اعانت کردن او را در طلب. (منتهی الارب). طلبیدن کسی را. (از اقرب الموارد). بُغی، بُغیَه، بِغیَه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مصادر مذکور شود. جستن یعنی طلبیدن. (مؤید الفضلاء). خواستن. (غیاث) (آنندراج).[ بَ غْ غا ] (ع ص) ظاهراً حیوانی که حیوانات دیگر را فاسد کند (از لحاظ جنسی). (از دزی ج ۱ ص ۱۰۲). و هذا الحیوان [ ای الضبع ] بغاء و ذلک انه لایمر به حیوان من جنسه الا «علاه». (ابن البیطار).[ بُ ] (ع ص) جُسته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). طلب. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بغاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر