معنی بعیم
8 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) پیکر چوبین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تمثال چوبین. (از اقرب الموارد). || صورت غیرسایه دار از رنگ. (منتهی الارب). صورت نقاشی بدون رنگ. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || کسی که شعر گفتن نداند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مفحم که شعر نگوید. (از اقرب الموارد). || نام بتی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بعیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر