معنی بعکوک
6 بازدید
[ بُ ] (ع اِ) سختی گرما. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بعکوک القوم؛ آثار فرود آمدن که بعد از رفتن باقی ماند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || بسیاری شتران و غبار و ازدحام آن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). || میانهٔ چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بعکوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر