معنی بعو
5 بازدید
[ بَ عْ وْ ] (ع اِ) گناه و خطا. || عاریت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ بَ عْ وْ ] (ع مص) گناه کردن و خطا نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). جنایت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (از اقرب الموارد). || غالب آمدن بر کسی در قمار و رسیدن از وی چیزی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || عاریت گرفتن سگ شکاری و اسب برای رهان . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). چیزی بعاریت گرفتن. (از اقرب الموارد). بعاریت گرفتن سگ برای شکار یا اسب برای مسابقه. (از اقرب الموارد). || چشم زخم رسانیدن کسی را. بدی آوردن بر کسان. (از آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بعو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عو» برای سرودن شعر