معنی بعنه
5 بازدید
[ ] (اِخ) (پسر تنگی) یکی از پسران رمون که از بندگان ایشبوشث بن یوناتان بود. وی با برادر خود ریکاب در عین ظهر بخانهٔ ایشبوشث درآمده وی را بکشتند و سرش را بخیال یافتن جایزه بداود آوردند لکن داود ایشان را بقتل سپرد. (از قاموس کتاب مقدس). || مردی که با زروبابل از اسیری مراجعت کرد. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «بعنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر