معنی بعر
5 بازدید
[ بَ عَ ] (ع مص) پشکل افکندن. (منتهی الارب). پشکل انداختن شتر و گوسفند، و کذلک بعر الارنب. (ناظم الاطباء). پشکل افکندن. (آنندراج). بشک اوکندن. (زوزنی). بشک افکندن. (تاج المصادر بیهقی). پشکل انداختن شتر. (از اقرب الموارد).[ بَ / بَ عَ ] (ع اِ) پشکل. (منتهی الارب) (آنندراج). سرگین شتر و گوسفند و آهو و موش بفارسی پشک گویند. (غیاث). سرگین حیوانات است که خشک شده از هم پاشیده باشد مانند سرگین گوسفند و شتر. (فهرست مخزن الادویه). ج، ابعار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (دزی ج ۱ ص ۱۰۰) (مؤید الفضلاء). و رجوع به تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۸۲ و ترجمهٔ فرانسوی ابن بیطار شود. - بعر الجمل و البعیر؛ بشیرازی پشکل اشتر خوانند. (از اختیارات بدیعی). و رجوع به همان متن شود. - بعر الضان؛ بپارسی سرگین میش گویند. (از تحفه). - بعر الضان و بعر الکبش؛ بپارسی سرگین گوسفند و میش خوانند و بشیرازی پشکل گوسفند گویند. (اختیارات بدیعی). - بعرالضب؛ بپارسی سرگین سوسمار را گویند. (از اختیارات بدیعی) (از تحفه) (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به متن های مذکور شود. - بعر الظبا؛ پشک آهوان : صیدگه شاه جهان را خوش چراگاهست از آنک لخلخهٔ روحانیان بینی در او بعرالظبا. خاقانی. - بعرالمعز؛ بپارسی سرگین بز خوانند و بشیرازی پشکل بز. (از اختیارات بدیعی) (از تحفه). || فقر تمام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ بَ عَ ] (ع مص) بعیر گشتن شتر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). بعیر شدن جمل. (ناظم الاطباء).[ بَ عَ ] (ع اِ) رجوع به بَعر شود.
کلمات همقافیه با «بعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر