معنی بعثط
5 بازدید
[ بُ ثُ ] (ع اِ) بعثوط. ناف وادی و میانهٔ آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ناف و میانهٔ بیابان. (مؤید الفضلاء). و رجوع به بعثوط شود. || دُبُر یا دبر با ذکر و خایه. ج، بعاثط. (منتهی الارب) (آنندراج). دبر یا دبر با آلت و بیضه. ج، بعاثط. (ناظم الاطباء). - ابن بعثط؛ ماهر و دانندهٔ چیزی، یقال : هو ابن بعثطها. و فی حدیث معاویه : قیل له اخبرنا عن نسبک فی قریش. قال : انا ابن بعثطها، یرید انه واسطة قریش و من سرة بطائحها. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ماهر و دانندهٔ چیزی. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بعثط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثط» برای سرودن شعر