معنی بعثت
6 بازدید
[ بِ ثَ ] (ع اِمص) بعثة. رسالت. فرستادگی و ارسال. (ناظم الاطباء). بعث. (فرهنگ نظام). - بعث کردن؛ برانگیختن. واداشتن : و تن خویش را بعث کن بفرهنگ و هنر آموختن. (ص ۳۵ منتخب قابوسنامه). و در باطن با اسکندر رومی یکی شد و او را بعث کرد بر قصد داربن دارا. (ص ۵۵ فارسنامهٔ ابن البلخی). - سال بعثت؛ سالی که خدای تعالی رسول را برسالت مبعوث کرد.
کلمات همقافیه با «بعثت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثت» برای سرودن شعر