معنی بعاد
6 بازدید
[ بِ ] (ع مص) مصدر دیگر مباعدة. (از زوزنی) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). دور کردن و دور شدن. (آنندراج). از کسی دور شدن. (زوزنی). کسی را دور کردن. (زوزنی). دوری. (غیاث). و رجوع به مباعدة شود.[ بِ ] (ع اِ) لعن. (ناظم الاطباء). لعنت و نفرین. (آنندراج) (منتهی الارب).[ بُ ] (ع ص) بعید و دور. (ناظم الاطباء). دور. (منتهی الارب) (آنندراج). نعت است از بُعد. (منتهی الارب) (آنندراج). صفتی است مانند بعید. (از اقرب الموارد): خنده بوی زعفران وصل داد گریه بوهای پیاز آن بعاد.(مثنوی).
کلمات همقافیه با «بعاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر