معنی بع
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) بع بع. آواز بره و گوسفند و بز و بزغاله. (یادداشت مؤلف). رجوع به بع بع شود.[ بَ ع ع ] (ع مص) پریشان ریختن شراب. (ناظم الاطباء) (آنندراج). پریشان ریختن شراب را: بع الخمر بعاً. (منتهی الارب). || فزون ریختن آب. (از اقرب الموارد). || پیوسته باریدن ابر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). پیوسته باریدن. بعاع. (منتهی الارب). و رجوع به بعاع شود.
کلمات همقافیه با «بع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر