معنی بظارة
6 بازدید
[ بَ / بُ رَ ] (ع اِ) تِلاق. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). کنارهٔ فرج. (مهذب الاسماء). بظر. بیظر. چوچوله. دلاغ. || آنچه را که خافضه از زن قطع میکند. (ناظم الاطباء). آنچه که ختانه بگذارد از زن. (آنندراج) (منتهی الارب). || بلندی میان لب بالا که اندکی دراز شود و آن مرد را ابظر خوانند. (آنندراج). تندی میان لب پایین. (ناظم الاطباء). تندی میان لب بالایین. (آنندراج) (منتهی الارب). بلندی میان لب فرودین. (مهذب الاسماء). || سر پستان گوسپند. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). || بظارة الشاة؛ تندی کنارهٔ فرج گوسپند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بظارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر