معنی بطیخ
6 بازدید
[ بِ طْ طی ] (ع اِ) صاحب قاموس گوید هرچه بر روی زمین پهن شود. (آنندراج). هرچیز شبیه بخربزه : و ان اخرج شحمه [ شحم الحنظل ] من بطیخه نقصت قوته سریعاً. (ابن البیطار). کدو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نوعی از کدو (یقطین) است که بالارونده نیست ولی مانند رشته هایی بر زمین گسترده شود. (از اقرب الموارد). || خیار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خربزه و مانند آن. بطیخه، یکی. (منتهی الارب) (غیاث) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). خربزه که میوه ای حاصل از یک بوته است. (فرهنگ نظام). لغت رومی است، بفارسی خربزه نامند و بیونانی قابش. بهترین او شیرین کم آب نازک بی جرم است و بهترین ناشیرین او ملیون است که خربزهٔ گرمک باشد. (از تحفه). و رجوع به ترجمهٔ صیدنه و مفردات ابن بیطار و تذکرهٔ ضریر انطاکی شود. - دارالبطیخ؛ محله ای در اصفهان. (ناظم الاطباء). و رجوع به همین کلمه شود.
کلمات همقافیه با «بطیخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر