معنی بطون
6 بازدید
[ بُ ] (ع مص) نهان شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۲۷) (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد). پنهان شدن چیزی. (ناظم الاطباء). || از خواص کسی شدن. (تاج المصادر بیهقی). || پوشیدن و پوشیدگی. (غیاث). || (اِ) درون چیزی. (از ناظم الاطباء).[ بُ ] (ع اِ) جِ بَطن. (ناظم الاطباء) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۲۷). جِ بطن. شکم ها و بطن ها. (از فرهنگ نظام). جِ بطن، شکم. (از آنندراج) (غیاث). گرسنگی عمارت باطن کند و سیرخوردگی عمارت بطون. (از کشف المحجوب). و بطون جوشیده زمرهٔ خلایق بزمزمهٔ نفرین لب گشودند. (درهٔ نادره چ ۱۳۴۱ هـ . ش. انجمن آثار ملی ص ۶۷۸). || درونها. باطن ها:
کلمات همقافیه با «بطون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر