معنی بطوء
5 بازدید
[ بُ ] (ع اِمص) درنگی و آهستگی، و قولهم لم افعله بطأیا هذا. (منتهی الارب). درنگی. (از تاج المصادر بیهقی). بطء. درنگی و کندی و آهستگی. (ناظم الاطباء). درنگ و آهستگی نقیض سرعت. (غیاث) (آنندراج) (از فرهنگ نظام). || گرانی. - بطوء جریان؛ کندی کارها. - بطوء حرکت؛ جنبش آهسته و کند. (ناظم الاطباء). - بطوء هضم؛ نزد پزشکان عبارت است از اینکه طعام بسرعت از معده سرازیر نشود. و رجوع به بطء شود.
کلمات همقافیه با «بطوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر