معنی بطلمیوس
6 بازدید
[ بَ لَ ] (اِ) بطلیموس. روشنایی. (از برهان) (آنندراج). معناه الحربی. (آثار الباقیهٔ بیرونی چ ساخائو ص ۳۰ س ۲۱ از یادداشت مؤلف).[ بَ لَ ] (اِخ) بطلیموس مأخوذ از یونانی، چهارده نفر از پادشاهان مصر را گویند که پس از مرگ اسکندر فیلفوس مقدونیایی در آن مملکت سلطنت کردند. (ناظم الاطباء). (ج، بطالسه). این لقب در مصر بخلفای اسکندر مقدونی داده شد و نام شش نفر از بطالسه در کتاب مقدس مذکور است. (از قاموس کتاب مقدس). نام سلاله ای است که از سرداران اسکندر و از اهالی مقدونیه بود و بعد از اسکندر ۱۴ تن از آنان در مصر حکومت کردند و بنام بطالسه شهرت یافتند. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۲).
کلمات همقافیه با «بطلمیوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر