معنی بطش
8 بازدید
[ بَ ] (ع مص) حمله کردن و سخت گرفتن بر کسی : بطش به بطشاً. (ناظم الاطباء). حمله کردن بر کسی و سخت گرفتن بر وی یا بطش سخت گرفتن است در هر چیز که باشد. و منه الحدیث : ماذا موسی باطش بجانب العرش. (از منتهی الارب). سخت گرفتن و حمله کردن. (غیاث) (از اقرب الموارد) (فرهنگ نظام) (آنندراج). سخت گرفتن. (ترجمان علامهٔ تهذیب عادل ص ۲۶) (تاج المصادر بیهقی). || خشم راندن. غضب کردن. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به دزی ج ۱ ص ۹۴ شود: {/Bإِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ.۱-۴۸۵:۱۲/} (قرآن ۸۵/۱۲). {/Bأَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً.۲-۴۴۳:۸*/} (قرآن ۴۳/۸ و ۵۰/۳۶). شما را بجنگ قومی خوانند کی خداوندان نیرو و بطش سخت اند. (فارسنامهٔ ابن البلخی). و چون شهامت صرامت سلطان در آفاق مشهور بود و وفور بطش و غلبهٔ او در جهان مذکور. (جهانگشای جوینی). چون سلاطین روم و شام و ارمن و آن حدود از بطش و انتقام و رکض و اقتحام او هراسان بودند. (جهانگشای جوینی). گفت همچنان از بطش او ایمن نیستم. (گلستان). و رایی اندیشیده ام که ما از بطش ایشان بسبب آن اعتراض توانیم کرد. (ص ۳۴ تاریخ قم). یکسال بدین منوال حِتار و حصار ببطش و بأس یلان... محصور و منضغط می بود. (درهٔ نادره چ ۱۳۴۱ هـ . ش. انجمن آثار ملی ص ۳۹۰). جمعی از دلیران سرافراز... نواپرداز گشته بِطَیش و بطش بَطِیش، نَطش سریع آغاز کردند... (همان کتاب ص ۴۳۰). || دلیری کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || افاقه یافتن از تب و هنوز ضعف داشتن، بطش من الحمی. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب). افاقه یافتن از تب. (آنندراج). || کار کردن دست کسی : بطشت یده. (ناظم الاطباء). || راندن. دوانیدن. (فرهنگ فارسی معین).[ بَ ] (ع اِ) گرفتگی سخت. (از ناظم الاطباء). || باس و حمله. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بطش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طش» برای سرودن شعر