معنی بطائح
5 بازدید
[ بَ ءِ ] (ع اِ) بطایح. جِ بطیحة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به بطیحة شود. جِ بطحاء. (غیاث). رجوع به بطحاء شود. جِ بطاح. (مؤید الفضلاء). رجوع به بطاح و بطایح شود.[ بَ ءِ ] (اِخ) جایگاهی بین واسط و بصره. (سمعانی). سرزمینی نزدیک شهر منیعه در قرب واسط. (ابن اثیر ج ۷ ص ۱۳۷). و رجوع به الوزرا و الکتاب و تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۳ ص ۷۹ و ترجمهٔ تاریخ یمینی و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۴۳۵ و تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلام و تاریخ گزیده ص ۳۵۸ شود. - بطائح النبط؛ میان عراقین است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بطائح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئح» برای سرودن شعر