معنی بضیضة
5 بازدید
[ بَ ضَ ] (ع اِ) زن تنک پوست آکنده گوشت. (ناظم الاطباء) (آنندراج). باضه. بضة. بضباضه. رجوع به کلمه های مذکور شود. || باران اندک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || تری. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || آب اندک، و منه : ما فی السقاء بضیضة. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). بُضََاضَة. (از اقرب الموارد). رجوع به بضاضة شود.
کلمات همقافیه با «بضیضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر