معنی بضوع
5 بازدید
[ بُ ] (ع مص) بضوع کلام؛ هویدا کردن کلام . (منتهی الارب). فهمیدن کلام. (از اقرب الموارد). || هویدا شدن کلام. (منتهی الارب). آشکار گشتن کلام. (از اقرب الموارد). || رسیدن اشک در چشم و نریختن آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به ستوه آمدن از کسی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سیراب شدن کسی از آب. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بَضْعْ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به این مصدر شود. بَضاع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به بضاع شود. || خوی کردن پیشانی کسی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بضوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر