معنی بضاعة
5 بازدید
[ بِ عَ ] (ع اِ) پاره ای از مال که بدان تجارت کنند. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، بضائع. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). بیارهٔ کالا که بفروختن بفرستند. (مؤید الفضلاء). پاره ای مال که جدا کنند و بجایی فرستند برای تجارت. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۲۶). - قلیل البضاعة؛ کم مال. (ناظم الاطباء). و رجوع به بضاعت شود.[ بِ / بُ عَ ] (اِخ) چاهی است بمدینه و قطر سر آن شش ذرع است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بنا بنقل ابن بطوطه نام چاهی در خارج مدینه در قسمت شمالی قبهٔ حجرالزیت. رجوع به سفرنامهٔ ابن بطوطه چ ۱۳۳۷ هـ . ش. بنگاه ترجمه ص ۱۴۴ شود.
کلمات همقافیه با «بضاعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر