معنی بصیرآباد
6 بازدید
[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان جعفربای بخش گمیشان شهرستان گنبد قابوس. سکنهٔ آن دو هزار تن. آب از رودخانهٔ گرگان. محصول آنجا غلات، حبوب، صیفی، لبنیات. شغل اهالی آن زراعت، صید ماهی و گله داری. صنایع دستی زنان گلیم بافی و نمدمالی. ده کوچک کملر جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان اهر. سکنهٔ آن ۱۲۰ تن. آب از چشمه. محصول آنجا غلات و حبوب. شغل اهالی آن زراعت و گله داری، گلیم و فرش بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «بصیرآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر