معنی بصرة
5 بازدید
[ بَ رَ ] (ع اِ) زمین درشت. || سنگ سپید نرم. ج، بِصار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). سنگ سست. (مهذب الاسماء).[ بُ رَ ] (ع اِ) زمین سرخ پاکیزه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گلی که با سرخی زند. ج، بُصر. (مهذب الاسماء). || اندک اثر شیر. و منه حدیث ام معبد؛ فارسلت الیه شاة فرای فیها بصرة من لبن. (منتهی الارب). اندک اثر شیر. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ بَ صَ رَ ] (ع ص، اِ) جِ باصر. (غیاث).
کلمات همقافیه با «بصرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر