معنی بشیش
8 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) روی. (ناظم الاطباء). وجه. (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || آنچه متعلق به ملک ید باشد. (ناظم الاطباء). ملک ید. (از اقرب الموارد). || بشاش. - بشیش الوجه؛ تازه روی. (منتهی الارب). گشاده روی. خوشروی. بشاش.
کلمات همقافیه با «بشیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر