معنی بشیز

معنی بشیز

5 بازدید
[ بَ ] (اِ) پشیز. پشیزه. پولی باشد که از مس زنند و خرج کنند و بعضی گویند درم برنجین بود و چیزی که بجای درم ستانند. (اوبهی). چیزی بود که بجای درم رود، گویند برنجین بود. (صحاح الفرس). رجوع به پشیز شود: چو فضل میرابوالفضل بر همه ملکان چو فضل گوهر یاقوت بر نبهره بشیز رودکی (از صحاح الفرس). بشیزی به از شهریاری چنین که نه کیش دارد نه آیین و دین. فردوسی (از صحاح الفرس). همی تا بود جان توان یافت چیز چو جان شد نیرزد جهان یک بشیز. اسدی (گرشاسب نامه). راضیم گر مرا بهر دینار بدهد روزگار نیم بشیز.مسعودسعد. روز و شب است سیم سیاه و زر سپید بیرون از این دو عمر ترا یک بشیز نیست. خاقانی. از حیاتش رمقی مانده برگ درختان خوردن گرفت... سر در بیابان نهاد... تا تشنه و بی طاقت بچاهی برسید قومی برو گرد آمده هر شربتی به بشیزی همی آشامیدند. (گلستان). چنان روزگارش بکنجی نشاند که بر یک بشیزش تصرف نماند. سعدی (بوستان). مزن جان من آب زر بر بشیز که صراف دانا نگیرد بچیز.سعدی (بوستان). بچشم اندرش قدر چیزی نبود ولیکن بدستش بشیزی نبود.سعدی. وگر یک بشیز آورد سر مپیچ گران است اگر راست پرسی بهیچ. سعدی (بوستان). || مطهر. || ظرف آبی که از چرم ساخته باشند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «بشیز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید