معنی بشگفیدن
7 بازدید
[ بِ گُ دَ ] (مص) بشکفیدن. شکفته. شگفته شدن. باز شدن غنچه. شکوفان شدن غنچه : چو کاوس گفتار خسرو شنید رخانش بکردار گل بشکفید.فردوسی. برزد شعاع زهره و بوی گلاب ازو وز بوی او گل طرب و لهو بشکفید. بشگر مرغزی (از سبک شناسی ج ۱ ص ۳۷۸). و رجوع به بشکفیدن شود.
کلمات همقافیه با «بشگفیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر